|
ای آسمــون کبـــود، مگه من چه بد کردم
که دلم ز دام بلا نشود رها یک دم ...
(متن این پست حذف شد) !
هــرکسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید ، خنده های منو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید
رسیده ام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تلخی است، مـــرا طـاقت مـن نیسـت !
بازم شانس آوردم رفیقام هستند حداقل میتونم به اونا تکیه کنم و باهاشون درددل کنم ولی هیچ وقت کسی جای عشقمو برام پر نمیکنه... ! یاحق ...

اوج تنهايي هادي در چهارشنبه 28 فروردین1387، ساعت 22:26
|
|