|
با تن سالم هم آیندت معلوم نیست ، ببین عاقبت یه آدم معلول چیست ؟!
لالایی بچه گرچه صدای تاره ، خوشحاله از اینکه فقط یه ستاره داره
با صدای ناله میگه کتک نزن ، ضعیف تر نبود واسه کتک زدن ؟!
میگی کمک ندم چون فیلمشه ، میخوام حرفام تو ذهنت مثل فیلم بشه!
اگه بخندی تو پستی از هر نظر ، این کار خداست نده تو اصلا نظـــر
به جای خنده به نابینا و فلج اطفال ، دست بالا ببر به امید فرج الله که از گل پاکترن این بچه ها
تنت بلرزه اگه کنی بد نگاه
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم و نگاه کن به این چشمای معصوم
آخه وجدانن اونا مثل ما یه انسانن ، رفتار ما درست نیست با اونا انصافن
ماها چرا غرق شدیم تو رقص و پز ؟! غافلیم از بچه های نقص عضو
کمرنگ شدند چون نیستند بحث روز ، هموطن خوشبختی اونا دست توست
داره با بغض نگاه میکنه دور و برشو ، داره فقط خوشی میبینه دور و بر تو
اونم دلش میخواد مثل تو خب خوشی کنه ، خدا کمکش کن نذار خودکشی کنه
بغض تو مادر باعث ترانه شد ، چون که بچتو ندیدی تمام عمر
زخمیه همیشه قلب مهربونت ، گریه نکن شاید این یه قسمت بوده
به اون بچه میخندی چون خورد زمین ؟! این چیزا رو میبینم میکنم خودزنی !
اون بچه مونده یه ربع سرچهار راه ، دست فروشی کنه ، رفیق کو دل تو، چپ نگاه میکنی میزنی کولرتو؟!
شیشه تو میدی بالا میگی بذار بره ، چون پول خرد نیست تراوله !
وقتی من و تو تو خوشی ها شیرجه زدیم ، آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه !!!

پ.ن:
۶ اسفند ۸۵ بود که یه اتفاق واسه من و دوستام افتاد و هیچ وقت یادم نمیره. هفتم اسفند بود که دربارش تو وبلاگم نوشتم. حالا یه سال از اون ماجرا میگذره. مطلب ۷ اسفند ۱۳۸۵
اوج تنهايي هادي در پنجشنبه 16 اسفند1386، ساعت 13:36
|
|