|
سلام دوستان عزیزم. میخوام از دیروز براتون بگم ! 1 تیر 86 ... روزی که تا زنده ام فراموشم نمیشه
دیروز بعد از تقریبا یک سال و نه ماه عشقمو دیدم! عشقی که با تمام وجودم دوسش دارم. وقتی دیدمش داشتم از خوشحالی و استرس می مردم که فکر کنم خودش هم اینو از لرزش دستام فهمیده! دیروز از ساعت یازده تا دو و نیم با هم بودیم، ولی انگار همش یه لحظه بود! خیلی خیلی زود گذشت. دیروز فهمیدم که تو زندگیم هیچ روز خوبی نداشتم، چون همشون دیر برام میگذشت! حالا فهمیدم که روزها و لحظه های شیرین و شاد چقد زود میگذرن! اون چند ساعتی که دیروز باهاش بودم بهترین لحظات زندگیم بود و تا حالا همچین چیزی رو تجربه نکرده بودم. کاش دیروز هر ثانیه اش یه سال بود! وقتی میخواستیم از هم خداحافظی کنیم هر دوتامون تو چشامون اشک جمع شده بود! لحظه تلخ خداحافظی .... عزیزم حالا که برگشتم شهر خودم میخوام بازم بهت بگم دوست دارم، بیشتر از همیشه. قول میدم خیلی زود برگردم! قول زنونه! به قول عشقم مردا به قولشون عمل نمیکنند و باید بگم قول زنونه میدم:D دوست دارم. بای
پاورقی:
کسایی که ادعای خواهر و برادریشون میشه و میگن منو دوست دارن دعا کنند سربازیم بیفته تهران
اوج تنهايي هادي در شنبه 2 تیر1386، ساعت 14:22
|
|