تبليغاتX
..:: غمـــکده یــک مـرد ::..

صفحه اول وبلاگ | عناوين مطالب وبلاگ | پست الکترونيک من | آرشيــو غمکده يک مرد | کانون هواداران پرسپوليس | شنـاسنامه مدير وبلاگ | |



..:: لينکدوني وبلاگ ::..

هواپیمای آتاری
==>! اینبار برای موبایل !<==
10 انگشتی تایپ کنید
آموزش تایپ 10 انگشتی
قرارمون یادت نره با ده نمکی
«مسعود ده نمكی» مجموعه تلویزیونی «قرارمون یادت نره» را برای ...
آفتاب محراب (ویژه نامه شهادت امام علی)
چگونگی ضربت خوردن، وصیت نامه، پیشگویی پیامبر و علت شهادت و ...
بازی خاطره انگیز هواپیما ( آتاری )
قابل اجرا بر روی کامپیوتر، دانلود سریع
پر بیننده ترین تصویر روز جهان
یک دانشجوی پاکستانی که هرگز ...
فیلم هایی از عالم برزخ
بدحجابی و رباخواری و سست ایمانی و...
ما بردیم ... !
ویژه طرفداران احمدی نژاد. بیا و بگو ...
گر علی تنها شود، پهلو شکستن جایز است
ویژه ایام فاطمیه (س)
شعر زهر حسرت
سینه میسوزانی ای دل...
شعر سفره خالی
من عاشق این شعرم بخاطر همین لینکشو میذارم
آیت الله بهجت در گذشت
عرض تسلیت و خلاصه ای از زندگی ایشون
نامه های صدام در زندان
با تصویر ... جالبه حتما ببینید
پنج راه عاشق ماندن تا ابد
مخصوص متاهل ها... حتما بخونید
پسرها در عشق مظلوم ...
يك پسر با يك نگاه از ...
دانلود نرم افزار قرآن
بافرمت جاوا برای تمام گوشی ها
شهادت 9 سرباز بی گناه ...
حمله منافقین و شهادت در روانسر کرمانشاه
سریعرین مرد جهان مربی رونالدو

هدیه دختران اسرائیل به مردم غزه
رو هدیه هاشون یادگاری هم می نویسن!
پاتوق بچه های کرمانشاه
کرمانشاهیا بیان ببینن


آرشيو پيوندهاي روزانه
..:: پيوندهاي وبلاگ ::..

پاتوق بچه های کرمانشاه ... گروهی
به حکم عشق خودکشی کرده ام .. مهرداد
ورود ممنـــوع ... فاطیمــا
شبهای کــویر ... اکـــرم
مــاه پیشـــونی ... آبجـی نینــا
چشمه ای در بهشت ... طاهره خانم
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
یکتا همدم بی ادعا ... ساره
نی نی بلا ... راحله
پرسپولیس قهرمان ... الهام
وبلاگ پرسپولیس زلزله
سپنتـــا ... فرشتـــه
خوشگل موطلایی
.(). LovE sOng .().
مرگ تدریجی یک عشق
غزلک
وبلاگ مریم جون
اشعار عاشقانه ی من . هادی عزیز (همشهریم)
غزلک ... غـزال
وبلاگ یه پسر خوب .. محمد حسین
اینجا دلم برای خدا تنگ میشود
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد... ساناز
شاید بهترین وبلاگ ... اعظم
آخرین ضربه ات را محکم تر بزن.. مصطفی
در انتظار غروب... داش حسین گل
نامه های سوخته ... باد صبا
آوای بودن ... پگاه



شب یلدا ...

سلام دوستان . شب یلداتون مبارک ...

امشب شب یلداس . طولانی ترین شب سال ! واسه من این شب مثل همه شبهاس و هیچ فرقی برام نداره

شب یلدا رسمه که خونواده ها پرخوری کنن چه رسم بدی ! نه ؟! 

اینجور شبا که میشه دل من خیلی می گیره. می دونید چرا؟ چون پدرایی رو یادم میاد که در توانشون نیست واسه خونوادشون میوه و شیرینی و ... بخرن  فکرشو بکنید ! پسر یا دختری که باباش نتونسته چیز زیادی واسشون بخره ! فرداش میرن مدرسه یا هرجای دیگه . دوستاشون از شب یلدا میگن و از چیزایی که خوردن

چقد قشنگ میشه که تو اینجور شبا به فکر خانواده های فقیر و مستمند باشیم!

بازم یه شعر می نویسم ! یه شعر تکراری .

شعری که هر وقت با خودم زمزمه میکنم گریه م میگیره

 

من از این دنیا چی میخوام ؟! دوتا بال برای پرواز !

برم تا روز تولد، برسم به فصل آغاز ...

برم پیش بچه هایی که یه لقمه نون ندارن

که یه شب با یه دل سیر چشاشونو هم بذارن

بگم غصه ها سر اومد ، گریه بس که بهتر اومد

 

امیدوارم شب خوبی داشته باشید !

هواستون به اون معده های بیچاره هم باشه هاااااااااااا

خدا نگهدار ...


اوج تنهايي هادي در پنجشنبه 30 آذر1385، ساعت 18:44   | 

احمدی نژاد-کرمانشاه ...

سلام دوستان عزیز.

حالتون خوبه ؟ خوش می گذره ؟

اومدم آپ کنم . اومدم که بگم هستم . اومدم که ...

اون مشکلی که تو مطالب قبل گفتم ، همونی که پای آبروی من و دوستم وسط بود هنوز حل نشده. یعنی خودم هم واقعا نفهمیدم چی شده. طرف فعلا بی خیال شده فکر کنم.

ولی یه اتفاق بد واسه دوتا از دوستام افتاد که واستون میگم.

شاهین  و محسن . من و شاهین با هم یه شیر خوردیم ! یعنی هر دومونو یه مادر شیر داده. از بچگی زیاد با هم نبودیم ولی از اول دبیرستان همیشه با هم بودیم . یعنی همه فکر میکنن ما پسرخاله ایم. چون به همه همینو گفتیم. پریشب حموم بودم که دیدم داداشم گوشیو آورد تو حموم و گفت حمید باهات کار داره.( از بچه محل های قدیم ) بعد از احوالپرسی شماره ی خونه ی شاهین رو خواست. خیلی تعجب کردم ، گفتم میخوای چیکار؟ گفت با محسن سوار موتور بودن تصادف کردن. بدجوری به هم ریختم. نفهمیدم چطور حموم کردم. اومدم بیرون لباس پوشیدم. همین که رسیدم تو حیاط دیدم از شانس بد من داره برف میاد. ساعت ده شب ! تو پارکینگ وایسادم و زنگ زدم آژانس اومد و رفتم بیمارستان. رفتم تو اطاق شاهین ، چشمتون روز بد نبینه پوست صورتش کلا رفته بود. (شاهین خیلی خوشگل بود، در ضمن قهرمان پرورش اندام کشور هم هست) ولی حالش خوب بود. خواهرش و مادرش و باباش رو سرش بودن. اونا رو کلا یادم رفت. داد زدم: شاهین ... چیکار کردی با خودت ؟؟؟؟ گفت : داش هادی محسن داغون شده اگه بمیره هیچوقت خودمو نمی بخشم. منم یه فحش دادم و گفتم خفه شو. رفتم تو اطاق محسن ، پرستارا منو بیرون کردن. محسن هنوز بیهوش بود . اونشب تا ساعت سه بیمارستان بودم. برگشتنم خونه خوابم نبرد ساعت پنج هم رفتم سرکار... خلاصه بدجوری اونشب حالم گرفته شد. خدا رو شکر هم محسن و هم شاهین الان حالشون خوبه. الانم خونن ولی من هنوز فرصت نکردم برم پیششون.

................................................................................................

یه خبر دیگه:

 

احمدی نژاد کرمانشاس ...

خواستم باهاش عکس یادگاری بگیرم نشد ...

ولی قول داده لباسشو امضا کنه و بده بهم ( چشمک )

 


اوج تنهايي هادي در چهارشنبه 29 آذر1385، ساعت 19:43   | 

یه مرد بی هویت ...

یه طاق پارچه مشکی

یه آگهی ترحیم

یه دسته گل روی دری همیشه بسته

یه قاب عکس روی دیوار . ساعت همیشه خوابیده

گلدون و پنجره هم که دلشکسته

یه مرد بی هویت . یه نامه ی وصیت

یه حلقه توی دست مرد خسته

رفتی و جات خالی شد تو خونم . آتیشو باز کشیدی به جونم

میدونم که حرفای قشنگت چیزی نیست جز اشکای رو گونه م

 

یه عشق نیمه کاره . اشکای باز دوباره

یه مرد بی ستاره میون یه شهر

آه . یه سینی خرما . یه عالمه غریبه

سرده ولی میسوزم توی تب ...


اوج تنهايي هادي در سه شنبه 21 آذر1385، ساعت 12:34   | 

وضعیت من و دوستم بدتر شد ...

برام از ته دل دعا کنید ...

خودم که هرچی دعا میکنم فایده نداره ...

( مربوط به مطلب قبلی )


اوج تنهايي هادي در پنجشنبه 16 آذر1385، ساعت 18:29  

خدایا خودت کمک کن ...

میدونی چه اتفاقی افتاده ...

میدونی که من و دوستم از اون کار هیچ منظوری نداشتیم ...

خدایا قسمت میدم به آبروی فاطمه زهرا (س) ، نذار آبروی من و دوستم بریزه ...

خدایا خودت کمک کن ...


اوج تنهايي هادي در سه شنبه 14 آذر1385، ساعت 19:8  

ما رو از یاد نبرین

سلام به دوستای گل خـــــودم. حالتون خوبه ؟ سلامتین ؟ خوش می گذره ؟ اگه حال منو می پرسی باید بگم منم خوبم، بد نیستم. فکر میکنم بازم باید معذرت خواهی کنم به خاطر نبودنم! واقعا گرفتارم واسه همینه که کمتر میام پیشتون. آها یه چیزی. تقریبا فهمیدم که کیا فقط به خاطر خودم میان تو این وبلاگ! خب من دیگه برم. راستش فعلا حسش نیست درست و حسابی آپ کنم، فقط خواستم یه سلامی عرض کنم و یه احوالی ازتون بگیرم . موفق باشین . یاعلی مدد...

 

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد

این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود

 

...................................................

پاورقی:

این آپ به خاطر این بود که منو از یاد نبرین

 


اوج تنهايي هادي در پنجشنبه 2 آذر1385، ساعت 20:2   | 







..:: درباره وبلاگ ::..


  بـــوسيد مجنون پاي سگي را
  پرسيدند: اين چه بود؟!
  مجنون گفت:
  اين سگ گهگاهي کوي ليلي رفته بود!




..:: نوشته هاي پيشين ::..

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385