|
به امید یه هوای تازه تر ، گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
میخواستیم مثل پرنده ها باشیم ، آسمونو حس کنیم رها باشیم
اومدیم دلو به دریا بزنیم ، رنگ خورشیدو به شبها بزنیم
اما نه اینجا سراب غربته ، سهممون یه کوله بار غربته
اینجا فصل بی صدای قصه هاست، سرگذشتی داره هرکی بین ماست
یکی از قصه ی غصه هاش میگه ، یکی از غربت لحظه هاش میگه
یادش بخیر ...
سلام دوستان عزیز . شعر بالایی که خوندید مطمئنم واسه همتون آشناست.خط قرمز ! یادش بخیر من و مهرداد و میثم و حامد هر وقت دلمون میگرفت میخوندیمش! کسایی که از پرشن بلاگ تا اینجا با من هستند میدونن ما چند نفر چه دورانی داشتیم ولی حالا... این عکسی که میبنید عکس من و میثمه که تابستان هشتاد و دو گرفتیم. اولیه منم. قبل از اینکه از دل تنگیام بگم نظری که مهرداد تو پست قبلی واسم گذاشته رو بخونید:
سلام سلام هادي خوبي؟؟ دلم گرفته چي كار كنم هادي اگه از پيشم بري ميميرم هادي جون ما تو دنيا هيچي نداريم اگر هم ميخوايم عاشق بشيم ميگن گناهه دلم براي بچه ها تنگ شده . خیلیییییییییییییی حامد میثم داوود هادي بيا پيشم هادي قول بده منو فرا موش نكني هادي خدا بهت رحم كرد كار و بار ملكيه ديگه هادي يادت مياد بچه گيا يادش بخير ........... حالا تنهاي تنها ((به گذشته بر ميگرم به سراغ خاطراتم))
خب این هم از نظر مهرداد.
من و مهرداد تقریبا با هم خونمون از محل قبلیمون رفت الان هم تقریبا نزدیک همیم ولی از محل قبلیمون هر دو دوریم. حامد هم که ساوه داره تحصیلات دانشگاشو میگذرونه. داوود هم که تا یه مدت دیگه باید بره خدمت. تازه دارم تو این خونه و محل جدید جای خالی بچه ها رو حس میکنم. مهرداد تو چطور طاقت آوردی؟ دیروز غروب داشتم دیوونه میشدم. زنگ زدم داوود سه بار ! اما خونه نبود.
واقعا سخته. دیروز نزدیک یه ساعت با همکلاسام تلفنی حرف زدم. رضا اولین بار بود به خونشون زنگ میزدم. اولش نشناخت وقتی شناخت باورش نمیشد. ده دقیقه گریه کرد. با هم از خاطرات مدرسمون گفتیم و گریه کردیم. گفت یه قرار بذار بزنیم بیرون از شهر ... بگذریم.
یه شعر دیگه که من و مهرداد وداوود و میثم و حامد میخوندیم رو واستون میذارم و میرم. یاعلی.
آخخخخخخخ تو مستی من مستم دستتو بده به دستم
امشب با جام می دست و پای غم رو بستم (مهرداد یادته؟) !
امشب دلای ما خوشه الهی امشب صبح نشه
امشب دلای ما خوشه الهی امشب صبح نشه (مطمئنم مهرداد گریش گرفته)
دنیا به کام ما شده، خوشبختی نام ما شده
مرغ امید و آرزو اسیر دام ما شده
(مهرداد بیست و شش اسفند هشتاد و سه یادته؟!)
اوج تنهايي هادي در جمعه 16 تیر1385، ساعت 8:37
|
|