|
این که برات میگم قصه ی یه مرده
مردی که با غم ها عمرشو سر کرده
به ظلمت خاموش تو یک شب خسته
تو کوچه ی غربت پنجره ها بسته
هنوز تو خون من گرمی آوازه
هنوز تو ذهن من یه پنجره بازه
از اون شبای دور یه خاطره دارم
به یاد اون شب ها همیشه بیدارم
از اون شبای دور یه خاطره مونده
آتیش عشقه که قلبمو سوزونده
این که برات گفتم قصه ی یه مرده
مردی که با غم ها عمرشو سر کرده
اگر به لبهایم روایت فتحه
سرود و آوازم شکایت درده
به هرکه دل بستم دشمن جونم شد
حدیث عشق من حکایت درده
اوج تنهايي هادي در جمعه 22 اردیبهشت1385، ساعت 6:39
|
|